برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
به نام خداوند جان بازه ها / جمیع المعارف خداوند ماه به نام خداوند احساس و جان / به نام خداوند زیبای زیباترین . . . . . .
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد . . . . . . برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد . . . . . .
خدایا دیده ای بینا به من ده / دلی پر شور و بی پروا به من ده دستم از هر چیز خالیست / دلی سرشار چون دریا به من ده . . . . . . در دستور زبان عرفان، فعل اینگونه صرف می شود: من نیستم، تو نیستی، او هست . . . . . . از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوشتر از یاد خداوند ثمری نیست . . . . . .
زیباست که با خدای خود چت بکنیم ٫ در سایت نماز شب عبادت بکنیم ای کاش که ما فلاپی دلها را ٬ با عشق علی و آلش فرمت بکنیم ملتمس دعا . . . . . . وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش . . . . . . بی شک آسمان خدا با این همه ستاره یک تیم برنده است . . . . . . خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی . . . . . .
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده ، چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم . چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم . چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا که امروز قادر به درکش نبودیم . . . . . . در آن زمان که امیدت برید از همه جا ، ببین کیست امیدت ، بدان که اوست خدا . . . . . . هر گاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است . . .
ادامه اس ام اس های این بخش در لینک زیر
. . . بدانید که روزی روح معنوی شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلی خود باز خواهد گشت ، پس به یاد داشته باشید که باقی مشکلات و سختی های زندگی گذرا و موقتی است . . .
آرام باش! با توکل و تفکر که او زودتر از تو دست به کار شده، سپس آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی . . . . . .
شعر زیبا در مورد خدا پیش از اینها فکر می کردم خدا مثل قصر پادشاه قصه ها پایه های برجش از عاج وبلور ماه برق کوچکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان رعد وبرق شب، طنین خنده اش دکمه ی پیراهن او، آفتا ب هیچ کس از جای او آگاه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین بود، اما در میان ما نبود در دل او دوستی جایی نداشت هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا زود می گفتند : این کار خداست هرچه می پرسی، جوابش آتش است تا ببندی چشم، کورت می کند کج گشودی دست، سنگت می کند با همین قصه، دلم مشغول بود خواب می دیدم که غرق آتشم در دهان اژدهای خشمگین محو می شد نعره هایم، بی صدا نیت من، در نماز و در دعا هر چه می کردم، همه از ترس بود مثل تمرین حساب وهندسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله مثل تکلیف ریاضی سخت بود … تا که یک شب دست در دست پدر در میان راه، در یک روستا زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟ گفت : اینجا می شود یک لحضه ماند با وضویی، دست و رویی تازه کرد گفتمش، پس آن خدای خشمگین گفت : آری، خانه او بی ریاست مهربان وساده و بی کینه است عادت او نیست خشم و دشمنی خشم، نامی از نشانی های اوست قهر او از آشتی، شیرین تر است دوستی را دوست، معنی می دهد هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست … تازه فهمیدم خدایم، این خداست دوستی، از من به من نزدیک تر آن خدای پیش از این را باد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود می توانم بعد از این، با این خدا می توان با این خدا پرواز کرد می توان درباره ی گل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت می توان با او صمیمی حرف زد می توان تصنیفی از پرواز خواند می توان مثل علفها حرف زد می توان درباره ی هر چیز گفت مثل این شعر روان وآشنا : نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |